|
عضویت در گروه وبلاگ سکوت :مینو در Google | |||
| |||
سلام.خوبين؟
از تمامي کساني که لطف
ميکنن و به وبلاگ من سر ميزنن
ممنون
فهرست مطالي که براي اين پست براتون در نظر گرفته شده
1- يه مطلب يا يه داستان ( لطفا نظر خودتونو درباره این نوشته بدید)
2- 2 عکس مربوط به مطلب
3-3عکس بسيار زيبا از اقا ي پورسرخ(که الهام عزيزم زحمتشو کشيدن)
4- چند قطعه شعر
و يه تشکر از مرواريد جان وفرزانه ي عزيز که در اپ کردن به من کمک ميکنن دست تون درد نکنه.![]()
![]()
![]()
![]()
از الهام عزيزم هم بابت عکس ها خيلي ممنونم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تصور کن تو جاده اي ، داري مي ري ولي نمي دوني کجا ، داري ميبيني از شيشه ماشين طبيعت و اما انگار نمي بيني ، بي تفاوتي ... سکوت مي کني چون نمي دوني چي بگي،
بغض مي کني،از پهناي صورتت اشکا ميان پايين ولي احساس نمي کني ، زل زدي به يه جا
هيچي نمي فهمي . تا اين که بهت ميگن بلند شو بيا بيرون رسيديم. پياده مي شي ، ميري توي يه کلبه نزديک دريا ، مي شيني رو صندلي ،نمي دوني بايد چي کار کني ، خيلي احساس تنهايي مي کني . بلاخره پا ميشي مي ياي بيرون مي ري لب ساحل ،هوا تاريک موج ها با شدت به پاهات مي خورن . داري نگاه مي کني به اسمون و دريا چند ساعتي بدون حرکت کنار ساحل ايستاده اي يه هو نگاه مي کني به پاهات مي بيني از شدت سرما قرمز شده .مي ياي تو کلبه ، مي شيني رو صندلي دوباره تا اين که صبح ميشه.بلند ميشي مياي بيرون، مي ري سمت جنگل ، جنگل خيلي قشنگ اما تا حالا اونقدر به نظرت نمي امد.نزديک هاي غروب ميشه بر مي گردي سمت ساحل ، غروب دريا خيلي قشنگ ، دم ساحل ميشني و غروب اتشين اسمون و نگاه مي کني يهو يه چوب کوچولو کنارت مي بيني برش مي داري روي ماسه ها مي نويسي عشق ، چوب و ميذاري کنارو مي ري تو کلبه ،فردا صبح بر ميگردي با تعجب تمام مي بيني اون کلمه اي که روي ماسه ها نوشتي پاک نشده ، خيلي تعجب ميکني مي ري تو فکر مي ري سمت جنگل دوباره غروب بر ميگردي طرف ساحل ميبيني بازم پاک نشده ، مياي ميشيني کنار ساحل تو فکر مي ري شب تا صبح ميشيني کنار ساحل اما ميبيني موج ها تا يه خط معيني فقط ميان جلو ، شب ميشه هنوز توي بهتي که يه دفعه يه صدايي مي شنوي ، خيلي مي ترسي چون اون جا غير از تو هيچکس نيست پا ميشي مي ري طرف صدا اما يه دفعه صدا قطع مي شه . دوباره بر مي گردي سر جات با خودت خيال ميکني حتما خيالاتي شدي، مي ري از تو کيفت يه قاب عکس و بر مي داري ميگيري تو بغلت واشک مي ريزي مياي دوباره ميشيني کنار ساحل ، يه دفع احساس ميکني که خيلي غريبي ، بلند ميشي و داد مي زني خدا، خدا، خدا جونم، فقط تا يک ساعت داد مي زني و گريه ميکني تا اينکه بي حال رو زمين مي افتي ، صبح با صداي مهيب يک موج بيدار ميشي ، هنوزم اون کلمه رو موندگار روي شن هاي ساحل ميبيني . اون موقع هست که خدا را خيلي نزديک به خودت احساس مي کني ،
بلند ميشي داد مي زني ميگي خدايا حکمتت از اين کار چي؟؟؟؟؟ من نمي فهمم تو رو جون هر کي که دوستش داري بهم بگو.خواهش مي کني ، التماس مي کني تا اين که دوباره غروب ميشه تو هيچ صدا يا جوابي رو دريافت نمي کني. تا اين که تو لب مي گشايي و حرف ميزني.
ميگي خدا ميدونم که مي دوني من براي چي اين جا امدم ، ولي ميخوام خودم از زبون خودم برات بگم.خدايا تو مي دوني دردم چي؟ تو ميدوني جرمم چي؟ گناهم عاشقي ، گناهم سکوتم، گناهم خجالتم، گناهم بي کسيم ، گناهم درک نشدن، گناهم بي پناهي، گناهم دوست داشتن، گناهم تنهايي و گناهم اينه که نمي تونم فراموش کنم.
گناهم اينه خدايا خودت خوب ميدوني دردمندم ، خدايا خودت خوب ميدوني که زبوني براي گفتن ندارم، اگر امدم اينجا به خاطره اينه که کمي تنها باشم ، به خاطر اين که بيام باهات انجا رازو نياز کنم، ازت کمک بخوام ولي.................
يه چيزو نمي فهمم باقي موندن اين کلمه پس از 3 روز روي شن هاي ساحل چه معني داره؟
خدايا ميخواي بهم بگي که عشق پايدار، عشق جاويد، عشق فراموش نشدني، اره خدا جون تو رو خدا جوابم و بده بگو تا بفهمم حکمتت چي؟ عاجز و ناتوان ميشيني تا اين که يهو بارون شديدي شروع به بارش مي کنه اون کلمه اي که نوشته بودي پاک ميشه با بارش بارون
اما يادش و خاطره اش هميشه تو ذهنت مي مونه ، هميشه اون شن ها ميدونن که روزي يه دختر چي روي اون ماسه ها با چوب شکسته نوشت و اين که تو به اون جوابي که مي خواي مي رسي
اري عشق پايدار است ، عاشقان مظلومند و تنها دل ، دل تو نيست.
و ابن که براي عشق ازجانت بگذر


از دست تو نيست
دل من از گريه پره،مث تو طاقت نداره
واسه تو هر دم مي باره
ديگه اشکاي من طاقت موندن ندارن
نباشي بي تو مي ميرن مي ريزن
بي تو هر دم مي بارن
تو تموم دنيامي ، تو تموم حرفامي
تو همه ي لحظه ي گرم عاشق بودني
يه ستاره داره چشمک مي زنه از اسمون
داره دلمو مي بره يه بارگي بي نام و نشون
اون ستاره همون چشماي توي
تو اسمون
داره پر پر ميزنه دلم واسه ديدن اون
تو تموم دنيامي، تو تموم حرفامي
تو همه لحظه ي گرم عاشق بودني

سردي نگاه و بشکن
فاصله سزاي ما نيست
تواين و بدون واسه هميشه
اين جدايي حق ما نيست
بودن تو ارزوم
حتي واسه ي يه لحظه
مي ميرم، بي تو
خوندن من يه بهانه است،
يه سرود عاشقانه است
من برات ترانه ميگم
تا بدوني که باهاتم
تو خود، دليل بودنم
بي تو شب،سحر نمي شه
مي ميرم بي تو
من عشقت رو به همه دنيا نمي دم
حتي يادت رو به کوه ودريا نمي دم
با تو مي مونم
واسه هميشه،
اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم
واست مي ميرم
جواب دنيا رو ميدم
با تو مي مونم واسه هميشه
من عشقت رو به همه دنيا نمي دم
حتي يادت رو به کوه ودريا نمي دم
با تو مي مونم
واسه هميشه،
خاطرات تو رو
چه خوب چه بد حک ميکنم
توي تنهايي ام فقط
به تو فکر مي کنم
با تو مي مونم واسه هميشه،
اگه دنيا بخواد من و تو تنها بمونيم
واست مي ميرم
جواب دنيا رو مي دم
با تو مي مونم واسه هميشه

عشق يعني تب رسوايي دل
عشق يعني شب يلدايي دل
عشق يعني سبب مستي من
شاه بيت غزل هستي من
عشق يعني فوران تا ملکوت
صلح بين لب و فرياد و سکوت
عشق ترسيم کشش در دل ماست
عشق يعني دل و غم با هم خوش
عشق يعني من و تو با غم خوش
عشق آواز پر چلچله هاست
عشق آميزه ي لبخند و صفاست
عشق يعني سفر تا به جنوب
با پرستو به ملاقات غروب

![]()